کتاب از چیزی نمیترسیدم برکت مال حلال (از چیزی نمیترسیدم: قسمت ۲) تمام زمستان تا ماه دوم بهار، همهی چشم ما به جَوال گندمها بود که یکی پس از دیگری تمام میشدند. مادرم به شدت مراقب بود ۱۴ آبان ۱۴۰۲ بدون دیدگاه
کتاب از چیزی نمیترسیدم نیمه برهنه (از چیزی نمیترسیدم: قسمت ۱) پس از مراسم خواستگاری، مادرم در سنّ چهارده سالگی به عقد پدرم در میآید. معمولاً مدت عقد در عشیره، تا دو سال هم طول میکشید ۱۴ آبان ۱۴۰۲ بدون دیدگاه