کتاب از چیزی نمیترسیدم بیقراری (از چیزی نمیترسیدم: قسمت ۱۲) مسجد جامع پاتوقِ ثابتم بود. یادم نمیآمد کِی ناهار و شام میخوردم. دیگر سازمان آب نمیرفتم به اسم اعتصاب، از رفتن سرِ کار خودداری میکردم. ۲۹ آذر ۱۴۰۲ بدون دیدگاه
کتاب از چیزی نمیترسیدم مسجد جامع کرمان (از چیزی نمیترسیدم: قسمت ۱۱) من و دوستانم که حالا علیجان و عبدالله هم به آن اضافه شده بودند، بیمحابا حرف میزدیم. صبح، اعلام تجمع در مسجد جامع شهر شد. ۲۹ آذر ۱۴۰۲ بدون دیدگاه