کتاب از چیزی نمیترسیدم زبانههای سنگین (از چیزی نمیترسیدم: قسمت ۱۰) فرصتی شد. مجدداً به اتفاق احمد سری به دِه زدم. نوروز ۵۷ نزدیک بود. برای مدتی در دِه ماندم. اگرچه مرخصیام از سازمان آب یک ۲۳ آذر ۱۴۰۲ بدون دیدگاه
کتاب از چیزی نمیترسیدم تغییر (از چیزی نمیترسیدم: قسمت ۹) سال۵۶ کمکم سر و صداهایی از خارجِ کرمان به گوش میرسید. تقریباً همه از درگیریهای قم و تبریز آگاهی پیدا کرده بودند. نیمههای سال ۵۶ ۲۳ آذر ۱۴۰۲ بدون دیدگاه